اخبارسینمای ایرانمصاحبهنقد و یادداشتهمه مطالب

بازخوانی مصاحبه جنجالی سعید کنگرانی با ماهنامه “عصر اندیشه”

حرف‌های تکان دهنده «سعید کنگرانی» درباره سینمای پیش از انقلاب و زندگی در لس‌آنجلس

شهره آغداشلو معتاد و قماربازم کرد/ «در امتداد شب» دار مکافات بود/ فرمان‌آرا علیه من توطئه کرد

بازخوانی مصاحبه جنجالی سعید کنگرانی با ماهنامه "عصر اندیشه"

سعید کنگرانی گفت:«در امتداد شب» برایم دار مکافات شد. یکی از دلایل اوج گرفتن شهرتم در جامعه، این فیلم و سریال دایی جان ناپلئون بود، در حالی‌که آن همه فیلم خوب کار کرده بودم و اساساً جبهه فکری‌ام آن تیپ فیلم‌ها بود و همیشه متن و کارگردان برایم مهم بودند.

سایت تحلیلی خبری فیلمروز: سعید کنگرانی بازیگر کم کار اما پر حاشیه سینما و تلویزیون پیش از انقلاب ، در سن ۶۴ سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت .برای او که جوانی اش  با حواشی و جنجالهایی از جنس نزدیکی به دربار آمیخته شده بود ، “آرامش” ویژگی بیگانه ای بود که که در میانسالی نیز جایی در زندگی شخصی و حرفه ای اش پیدا نمی کرد.شهرت فراگیر او در پیش از انقلاب که  سیمای او را تا روی جلد اکثر نشریات پیش از انقلاب پیش می برد ، جای خود را به سالهای ممنوع الکاری و اعتیاد در دوران پس از انقلاب داده بود . نادیده انگاشتن ، آن هم برای بازیگری که از دیده شدن کسب اعتبار می کند، راه به جنونی می برد  که مهاجرت را به گریزناپذیرترین انتخاب ممکن مبدل می سازد .اما مهاجرت و زیست در غربت برای ستاره دیروز سینما ، حکم مرگ خاموشی را دارد که برای رهایی از آن به اولین نداهای بخشودگی رسیده از وطن  دست می اندازد. “ازدواج به سبک ایرانی”   ساخته حسن فتحی و بازی سعید کنگرانی با لحن و موضوع نه چندان جدی اش ، از طرف مخاطبان نیز چندان جدی گرفته نمی شود تا بار دیگر زمزمه های ممنوع الکاری ستاره سینما در گوشه و کنار شنیده شود .شاید همین یاس و نا امیدی ناشی از ممنوع الکاری و بی اعتنایی بود که او را در مرداد سال ۹۴ وادار به مصاحبه ای جنجال برانگیز با نشریه ای اصولگرا کرد . مصاحبه ای که در میان سینماگران و علاقمندان بازتاب های بسیار یافت و این ستاره سابق سینما را سوار بر باد و متهم به همراهی با جریانی خاص نمود. هر چند عده ای از سینماگران در اصالت مصاحبه صورت گرفته تشکیک کرده اند ، اما عدم انتشار تکذیبیه ای از جانب سعید کنگرانی ، او را همچون سالهای پیش از انقلاب ، در کانون حاشیه و حرف و حدیث قرار داد. شاید خبر غافلگیر کننده درگذشت او بر اثر سکته قلبی ، پایانی تلخ و غم انگیز بر سرنوشت یکی از خوش چهره ترین بازیگران تاریخ سینمای ایران باشد که آرامش را در یک روز گرم تابستان ، دقیقا یک بیست و سوم شهریور ماه، حوالی ساعات ظهر، در آغوش می کشد .

مصاحبه پیش روی بخشی از گفت‌وگوی طولانی پیام فضلی نژاد سردبیر ماهنامه «عصر اندیشه» با سعید کنگرانی است که  درسایت فیلمروز منتشر می‌شود.

 

بازخوانی مصاحبه جنجالی سعید کنگرانی با ماهنامه "عصر اندیشه"

 

سینمای ایران در آستانه دهه ۱۳۴۰ دارای ساختار و مناسبات خاصی است. از یک طرف دربار به‌عنوان متولی دولتی سینمای ایران وارد عرصه شد. شاخص‌های آن هم فیلم‌هایی مانند  «گنج قارون»، «مو سرخه» و یا فیلم‌های موسوم به موج نو مثل   «قیصر»  است. می‌خواهیم بدانیم در دهه ۱۳۴۰ در  ساختار سینمای ایران چه عواملی دست به دست هم ‌می‌دادند تا یک فیلم ساخته شود؟ پشت مضمون فاسدی که در فیلم‌ها تزریق می‌شد، چه فکر و ایده‌ای قرار داشت؟ آیا کارگزاران آن سینما خودشان این دید را داشتند، یا این نگاه از جای دیگری به آن‌ها تزریق می‌شد؟

کنگرانی: وقتی سیستمی می‌خواهد فسادی را طبق  دستور یا دکترینی وارد فرهنگ سرزمینش کند، سینمای آن هم فیلم چشمه «آربی آوانسیان» می‌شود که در آن یک بازیگر زن را عریان می‌کند؛ کاری که در سینمای ما سابقه نداشت و برایش خیلی زود بود. تمام فیلم‌هایی که خانم «شهناز تهرانی» یا خانم مرجان، همسر آقای «علی محمدی» از گویندگان درجه یک رادیو بازی می‌کردند، از این جنس بود.  دقیقاً دست‌هایی در کار بود که مثلاً دخترهای فراری را که قبلاً وارد سیستم روسپی‌گری می‌شدند، وارد سینما کنند. یکی دو تا هم نبودند. کمپانی‌های موسیقی، استودیوهای مختلف با هم grant می‌گذاشتند و دستور از بالا می‌رسید. مثلاً آقای هویدا وقتی به سندیکای بازیگران یا تهیه‌کنندگان می‌رفت، این‌ها برای اظهار غلامی و نوکری شاه، نقششان را زمین می‌زدند، چون می‌دانستند امریه‌ای آمده که این دکترین باید اجرا شود و اگر نکنند…

خیلی‌ها می‌گویند این حرف‌ها توهم و شعار است و مخاطب نمی‌پذیرد. شما سندتان کجاست؟

یکی از سندها خود منم.

می‌خواهیم بدانیم روندی که با هویت ایرانی سر ستیز دارد و می‌خواهد تمام مبانی اعتقادی خانواده‌های ایرانی را نشانه بگیرد، چگونه در سینمای عصر پهلوی پدید آمد و اتفاق افتاد؟ این روند در دهه ۱۳۴۰ و زمانی‌که شما شروع به کار کردید با چه فیلم‌هایی شروع شد و توسط کدام جریان سینمایی ادامه یافت؟

یک سرمایه‌دار صاحب مرغداری‌های عظیم، کسی مثل «هژبر یزدانی» که فقط در کار تجارت و تولید نبود، بلکه پس پرده با سه نفر دیگر، مثلاً خرم -صاحب پارک خرم – در استودیویی سرمایه‌گذاری می‌کردند و همان زنانی را که اشاره کردم، در سراسر ایران نشان می‌کردند، به خیابان ارباب جمشید می‌آوردند و فلان تهیه‌کننده از فقر و ضعف مالی آن دختر خانم استفاده می‌کرد. همان‌جا از پدر بدبختش دستخط می‌گرفتند که دخترش باکره نیست تا بعد از عقد قرارداد با او هر بلایی که سرش می‌آید، پدر حق اعتراض نداشته باشد. فیلم «رضاموتوری» در آریانا فیلم آقای شباویز تهیه ‌شد. من خودم در آنجا شاهد بودم که یک پدر بسیار فقیر، دخترش را که شاید بیش از  ۱۵،۱۶ سال نداشت و باکره بود، آورد. قرار گذاشتند دختر نقشی را  بازی کند و تبدیل به ستاره شود. کل پولی که آقای شباویز بابت قرارداد و دستخطی که از پدر دختر گرفت مبنی بر اینکه باکره نیست، هفت هزار تومان بود. این نمونه ای‌ست که من خودم دیدم.

چه سالی؟

 ۱۳۴۸، ۱۳۴۹٫

چه کسی و چه فیلمی؟

فیلمی بود که نقش اول آن را آقای […] بازی می‌کرد و این دختر خانم هم […] بود که اکنون خواننده است.

یعنی دختری را که به سن قانونی هم نرسیده بود، به این شکل از پدرش می‌خریدند؟

بله، سلسله مراتبی که امثال این خانم را کشف می‌کرد، در جامعه هنری ما توسط -با عرض معذرت- یک «پا انداز» انجام می‌شد. این یک شغل بود و طرف فکر نمی‌کرد که دارد کار بدی می‌کند. وقتی سینما نیاز به سیاهی لشکر داشت دو نفر بودند به نام خانم بهرامی و آقای حسن دکتر. هر تیپ دختری را که می‌خواستید این‌ها برایتان پیدا می‌کردند. امروز هم در سینما چنین آدم‌هایی را داریم که اظهر من الشمس هستند و همه ملت هم می‌دانند. مثلا ً تهیه‌کننده می‌گفت یک دختر باکره ۱۴ ساله می‌خواهم یا مثلاً یک دبیرستانی می‌خواهم که ۲۰ ساله نشان بدهد، چون قصه فیلم طوری است که Bad man فیلم بکارت او را برمی‌دارد. مثل فیلم قیصر که جلال به آن دختر تجاوز کرد. در فیلم اصلی کاملاً  آن دختر  را که سنی هم نداشت برهنه کردند، ولی در نسخه بعد از انقلاب جمع و جورش کردند. کسانی بودند که گنده لات رسمی بودند. الان هم هستند. لات‌هایی بودند که از کاباره‌ها محافظت می‌کردند. لات‌هایی هم بودند که بادی‌گارد مادر شاه بودند.

و کاملاً مشخص بودند؟ یعنی همه این‌ها را به این کار و این وضعیت می‌شناختند؟

بله، هیکل‌های درشت و دست‌های بزرگی داشتند. سواد هم که نداشتند و آن‌ها را از جاهایی مثل بیغوله‌های ته سرآسیاب دولاب می‌آوردند. این‌ها جا و مکان نداشتند و شب‌ها در حمام می‌خوابیدند.

البته در تاریخ سینما و تواریخ مختلف آمده که «فرخ غفاری» برای جشن هنر شیراز یک عده بازیگر را از «شهر نو» انتخاب کرد و به تئاتر آورد. این‌ها در جشن هنر هم بازی کردند و بعد گروهی را تشکیل دادند که در کتاب «شوالیه‌های ناتوی فرهنگی» شرح آن را نوشته‌ام. خانم خجسته‌کیا، مادر «رامین جهانبگلو»، همسر «امیرحسین جهانبگلو» همراه فرخ غفاری به شهر نو می‌رفت و آن‌ها را انتخاب می‌کرد.

بله؛ این‌ها ابداً دروغ و شعار و توهم نیست.

نمونه‌های دیگرش چه بود؟

دخترها را «ستاره‌دار» می‌کردند و بعد برای شیوخ عرب صادر می‌شدند. ما درباره دوره‌ای حرف می‌زنیم که دکترین رژیم شاهنشاهی تلاش می‌کرد چهار نعل خودش را به الگوی آمریکا برساند. البته یک بخش عظیم سیستم هم به فرانسه نظر داشت که در همین سینما سهم دارد.

موج نو که اساساً کپی‌برداری از سینمای فرانسه است.

بله، تروفو، مجله کایه‌دوسینما و…

«فریدون هویدا»، برادر «امیرعباس هویدا» همان‌موقع در کایه‌دوسینما مقاله می‌نوشت و همان گرایش را هم به ایران آورد. خود هویدا هم داعیه روشنفکری از جنس فرانسوی داشت.

این مال موقعی است که