سریال و تلویزیوننقد و یادداشتهمه مطالب

درباره سریال شکارچیان ذهن / این قاتلان محبوب

 

فیلمروز گزارش میدهد: این سریال برای تمام سینماگران ما مشق کارگردانی است. پر است از میزانسن های طلایی که معلوم است برای آن ها ساعت ها فکر شده.

یک قدم مانده به شاهکار
 «مرلین منسون» در مصاحبه ای گفته بود اسمش ملغمه ای از اسم دو سلبریتی پوشالی است؛ مرلینش را از «مرلین مونرو» گرفته و منسونش را از «چارلز منسون». سوالی که ایجاد می شود این است که چرا یک قاتل سریالی باید سلبریتی باشد؟ چارلز منسون در دهه ۶۰ میلادی رهبر یک فرقه کیش شخصیت به نام «خانواده منسون» بود. او و فرقه اش در جولای و اوت ۱۹۶۹ «شارون تیت»، همسر «رومن پولانسکی» و هشت نفر دیگر را به قتل رساندند. به دلیل لایحه حذف مجازات اعدام، چارلز منسون در سال ۱۸۷۲ از سوی دادگاه عالی کالیفرنیا به حبس ابد محکوم شد. در نوامبر ۲۰۱۴ خبرگزاری ها خبر از درخواست منسون برای مجوز ازدواج با خانمی ۲۶ ساله را دادند. خانمی که نُه سال پیش به ایالت کورکوران در نزدیکی کالیفرنیا نقل مکان کرده بود تا به ارلز منسون نزدیک تر باشد.
 درباره سریال شکارچی ذهن؛ قاتلان محبوب
این ازدواج هیچ گاه صورت نگرفت، چون منسون فهمید این خانم تن به این ازدواج داده تا صاحب جنازه او بعد از مرگ باشد و به کمک جنازه او می خواهد جاذبه توریستی راه بیندازد. سوال این جاست که چرا جنازه یکی از خطرناک ترین قاتل های سریالی دنیا باید به یک جاذبه توریستی تبدیل شود؟ چرا شخصیت چارلز منسون دستمایه این همه فیلم و سریال شده است؟ چرا مردم یک قاتل سریالی دیوانه و بی رحم را دوست دارند؟ سریال «شکارچی ذهن» از سیر تا پیاز قاتل های سریالی است؛ از آن جا که در تحقیقات پلیس فدرال ایالات متحده سرفصلی با عنوان قاتل های سریالی باز می شود؛ از همان جا که پلیس در تحقیقاتش شروع می کند به رفتارشناسی قاتل ها و به این نکته پی می برد که پول و شهوت تنها انگیزه های انجام یک قتل نیستند.
آن جا که می فهمند قاتل های زیادی هستند که از روی استیصال آدم نمی کشند. برای بسیاری از جنایتکاران قتل یک تفریح است، گاهی شبیه به یک اثر هنری است و در بیشتر مواقع پاسخی به یک نیاز درونی. دو مامور پلیس فدرال به همراه یک دکتر روانشناس سعی در شناخت این پاسخ های درونی از طریق مصاحبه و گفت و گو با قاتل های معروف سراسر ایالات متحده همچون «اد کمپر» دارند. خیلی ها این سریال را به نام سریال  جدید دیوید فینچر می شناسند، اما واقعیت این است که آقای فینچر سوای از این که به همراه خانم چارلیز ترون و چهار نفر دیگر دستیاران تهیه این پروژه هستند، کارگردانی قسمت اول سریال را هم به عهده داشته است. درامی که اطراف این مستندنگاری شکل گرفته است، درام بسیار جذابی است.
شخصیت اصلی سریال یکی از جذاب ترین شخصیت هایی است که به بهانه سریال های مختلف با او آشنا شده ام و شخصیت پردازی بسیار دقیق و موشکافانه انجام شده است. این سریال برای تمام سینماگران ما مشق کارگردانی است؛ پر است از میزانسن های طلایی که معلوم است برای آن ها ساعت ها فکر رشده است و برای اجرای درست آن ها بارها و بارها تصویر گرفته اند. چند مرتبه این قدر همه چیز درست بود و نحوه قرار گرفتن پرسوناژها در صحنه و جا به جایی هایشان با مفهومی که سریال در پی انتقال آن بود همخوانی داشت که به وجد آمدم و درود فرستادم به این همه نبوغ. شخصیت اصلی از آن شخصیت های روی مخ سریال های امریکایی است و تنها نقطه ضعف سریال. بی صبرانه منتظر فصل های بعدی این سریال هستم.

قاتل های دلسوز، قتل های تمیز
 چرا آدمیزاد دست به جنایت می زند؟ برای رسیدن به جواب این سوال سال های سال روانشناسان، جامعه شناسان و متخصصان جرم شناسی تحقیق کردند، نوشتند، خواندند و دست به هزار جور آزمایش زدند. امروز دلایل بسیاری برای این موضوع شناخته شده است و با این وجود بعید به نظر می رسد که به تمام جواب ها رسیده باشیم. روزگاری آدمیزاد فکر می کرد همه چیز را می داند و به جوابی برای همه چیز رسیده است، اما خیلی طول نکشید که واقعیت غافلگیرش کرد و رویاهایش را بر باد داد. یکی از مقولات ترسناک و همزمان جالب، قتل های سریالی است.
درباره سریال شکارچی ذهن؛ قاتلان محبوب
جنایاتی که مرتکیبنشان قربانیان مشابهی انتخاب می کنند، شیوه قتل یکسانی دارند، دلیلشان برای جنایت یک دلیل ثابت و مشخص است یا همه این موارد را در خود یک جا جمع کرده اند. تا سال ها گمان می رفت که یک قاتل سریالی مردی است خشن با چند جای زخم ترسناک روی صورت و بازو و سبیل از بناگوش دررفته و خلاصه ظاهری تابلو. جنایتکاران مدرنی که هرماه مالیات پرداخت می کنند، مرد خانواده اند، پیرزن ها را از خیابان رد می کنند و گلدان های همسایه را آب می دهند و در وقت فراغت در کارهای داوطلبانه شرکت می کنند، تمام تصورات قبلی را از بین بردند. مطالعه جنایت هایی که از چنین جنایتکاران تر و تمیزی سر می زند، باب تازه ای در جرم شناسی و جامعه شناسی باز کرد.
هر ند در ابتدا مطالعه روی شیوه های جنایت، مصاحبه با قاتل های سریالی و کار روی دلایل جرم چندان مطلوب و پذیرفته نبود. کسانی برای اثبات اهمیت این گونه مطالعات تلاش کردند و شاید بتوان گفت سریال «شکارچی ذهن»، روایت این تلاش هاست. یک استاد جوان از واحد علوم رفتاری اف بی آی همراه یک جرم شناس مسن تر از خودش، شروع می کند به جست و جو درباره علت وقوع جرم و مطالعه رفتار مجرمان. کاری که هم سخت است، هم پرهزینه. استاد جوان اتوکشیده و مشتاق برای یادگیری سلسله جلساتی ترتیب می دهد تا با یکی از قاتل های سریالی معاصر خودش ملاقات و مصاحبه کند. قاتلی جوان با سر و ظاهری مرتب که آن قدر در زندان محبوب است که برای مهمانش سفارش صبحانه و پیتزا بدهد.
قاتلی که  هم خوب مطالعه کرده و هم مخاطب فیلم های پلیسی و کارآگایه بوده است و هم بلد است چطور کلماتش را سنجیده و هنرمندانه انتخاب کند. بعد این مصاحبه ها گسترش پیدا می کند و ابعاد تازه ای به ماجراها اضافه میش ود. اقرار به این که آدمیزاد رفتار پیچیده ای دارد و روان، ساختاری چون هزارتو دارد و هیچ چیز آن قدر که ممکن است در ابتدا به نظر بیاید روشن و واضح نیست، کار دشواری است. این سختی را محققان در سال های نه چندان دور به خود هموار کردند تا راه دانش برای پژوهشگران بعد از خود باز کنند. سریال شکارچی ذهن البته آن قدرها هم تئوریک نیست و اصلا ریتم حوصله سربری ندارد. مطالعات جرم شناسی در بستری از دارم به تصویر کشیده شده است و همزمان ما شاهد قصه زندگی شخصیت های اصلی سریال هستیم؛
شخصیت هایی که در راه مطالعات بر روی جرایم و علت ها، خودشان نیز تغییر می کنند و تحقیق ها بر شناختشان از خود تاثیر می گذارد. شاید بتوان این سریال را مشابه سریالی دانست که در رابطه با مطالعه روی روابط زناشویی در دهه های پایانی قرن بیستم در امریکا ساخته شده بود. سریالی که روایتگر تلاش عده ای بود که می خواستند دیدگاه های قدیمی و ناکارآمد نسبت به علم را تغییر دهند. شکارچی ذهن شاید آن قدر گیرا نباشد که قانعتان کند هر شب آن را تماشا کنید، اما اگر علاقه مند به مقوله جرم شناسی باشید، بخشی از ذهنتان درگیر آن خواهدماند.
درباره سریال شکارچی ذهن؛ قاتلان محبوب
ذهن شگفت انگیز
 آیا ما قاتل، تجاوزگر یا دزد به دنیا می آییم؟ این یک انتخاب تصادفی است؟ یعنی ممکن است ژنی که از هفت نسل قبل خود به ارث برده ایم، از فردی که نمی شناسیم و حتی اسمش را هم نمی دانیم، ژن قاتل سریالی باشد؟ یکی از روانشناسان مطرح معاصر گفته بود فهمیده یک شخصیت ضداجتماعی درون دارد که مجال بروز پیدا نکرده است. روانشناسان معتقدند ما می توانیم با بی نهیات ژن عجیب و غریب به دنیای بیاییم که به منصه ظهور رسیدن هرکدامشان باعث آسیب های اجتماعی فراوان خواهدشد، اما نکته مهم این است که آیا زمینه برای ظهورشان در طول زندگی فراهم می شود یا نه. گاهی ممکن است این آشکارکننده نوعی شوک عصبی یا استرس باشد.
استرس های معمولی مثل عقب افتادن کار، بیماری، مرگ عزیزان یا حتی ورود به دانشگاهی که در شهری دیگر است و برای حضور در آن لازم است از خانواده و آشنایانتان دور شوید. اتفاقا بسیاری از بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی- بیماری ای که به شدت ریشه ژنتیکی دارد- با یکی از همین استرس ها که ممکن است در زندگی معمولی گاهی حتی به نظر پیش پاافتاده بیایند، خود را نشان می دهند. این حرف ها ممکن است برای بسیاری از شما که این یادداشت را می خوانید، ساده و بدیهی به نظر برسد، اما برای رسیدن به این نقطه و دیدگاهی که امروز رواج دارد، زحمت های فراوانی کشیده شده است. نگاهی به ۲۰۰، ۳۰۰ سال گذشته بیندازید، می بینید در کشورهایی که امروز نام پیشرفته و جهان اول را بر پیشانی دارند،
با بیمارانی که مبتلا به ساده ترین بیماری های روحی و روانی بودند، چه برخوردهای غیرانسانی و خشنی می شده است. سریال «شکارچی ذهن» از قضا راه دوری نمی رود. سازندگان ما را به اواخر دهه ۷۰ میلادی و اوایل دهه ۸۰ می برند. زمانی که در امریکا، کشوری که علم روانشناسی دنیا به آن مدیون است و در اف بی آی با تمام دبده و  کبکه اش هیچ ایده ای درباره جنایتکارانی که با یک الگوی مشخص دست به کشت و کشتار می زدند، وجود ندارد. سوال های ابتدایی متن، همان ها هستند که کارمند جوان و کنجکاو اف بی آی از خود می پرسد و مصرانه جواب می خواهد. تلاش برای یافتن همین پرسش هاست که او را با کارمند مسن تر و باتجربه تری همراه می کند و ماجراهایی را برای این دو نفر رقم می زند.
درباره سریال شکارچی ذهن؛ قاتلان محبوب
راستش را بخواهید، سریال شکارچی ذهن از آن دست سریال ها نیست که با دل راحت تماشایش را به همه پیشنهاد کنم. در این سریال شاهد قتل و پیگیری ها برای یافتن قاتل نیز هستیم، اما همه این ها برای رسیدن به مفهوم اصلی سریال به خدمت گرفته می شوند و هیچ کدام هویت مستقل ندارند. یعنی از هیجانی که در سریال های معمایی- پلیسی با آن مواجه می شویم، خبری نیست. در عوض تا دلتان بخواهد در این سریال بحث های روانشناسی مطرح می شود. این دو نفر با قاتلان سریالی که دوران محکومیتشان را می گذرانند، ملاقات و گفت و گو می کنند؛ شاید بتوانند به یک الگوی مشخص دست پیدا کنند؛
الگویی که آن ها را در پیدا کردن قاتلان مشابه یاری دهد، پیش از این که دست به قتل های بیشتر بزنند. این جاست که می گویم شاید عده ای حوصله تماشای سریالی را که پر از بحث های این چنینی است نداشته باشند؛ اما برای علاقه مندان به علم روانشناسی و آن ها که سریال های جنایی را عمیقا دوست دارند، تحلیل ذهن قاتل ها و نشستن پای درددل هایشان جذاب خواهدبود. به این دسته توصیه می کنم شکارچی ذهن را از دست ندهند.

مختصر و مفید درباره سریال «شکارچی ذهن»
• «شکارچی ذهن» نام تازه ترین درام جنایی شبکه نتفلیکس است که به تهیه کنندگی دیوید فینچر و چارلیز ترون ساخته شده است. این سریال دومین همکاری مشترک فینچر با نتفلیکس است. او پیش از این تهیه کنندگی سریال بسیار موفق «خانه پوشالی» را نیز برعهده داشت. فینچر کارگردانی دو قسمت ابتدایی و دو قسمت پایانی این سریال را نیز انجام داده است.
درباره سریال شکارچی ذهن؛ قاتلان محبوب
• این درام جنایی براساس داستانی واقعی که جان. ای داگلاس و مارک اولشیکر در کتاب «شکارچی ذهن: نقبی به واحد جرایم سریالی اف بی آی» نوشته اند، ساخته شده است و فصل اول آن در ۱۰ قسمت، از روز ۱۳ اکتبر روی شبکه نتفلیکس قرار گرفته است. کتاب داگلاس که منبع اصلی نوشتن فیلمنامه شکارچی ذهن بوده، پیش از این نیز الهام بخش سازندگان سریال «ذهن های جنایتکار»، مجموعه تلویزیونی معروف شبکه سی بی اس بوده است.
• جاناتان درو گروف خواننده و بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون امریکایی که در انیمیشن «یخ زده»- بزرگ ترین پدیده استودیوی انیمیشن سازی دیزنی در قرن جدید- صداپیشه نقش کریستوف بود، نقش اصلی سریال شکارچی ذهن، هولدن فورد را برعهده دارد. نویسندگان این سریال شخصیت هولدن را از کارآگاه جان. ای داگلاس الهام گرفته اند که مطالعات و تجربیاتش در زمینه پرونده های مربوط به قاتلان سریالی در نوشتن فیملنامه های مشهوری همچون «سکوت بره ها» و… مورد استفاده قرار گرفته بود.
• فینچر در مصاحبه ای با مجه تایم درباره انتخاب گروف برای نقش هولدن گفته است: «جاناتان قبلا یک بار برای «شبکه اجتماعی» تست داده بود و من همان موقع به شدت تحت تاثیر او قرار گرفتم. دنیایی که گراف در این سریال در آن قرار می گیرد، خیلی تاریک تر و پیچیده تر از فضایی سریال «گلی» (سریال کمدی درام موزیکال شبکه فاکس که از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۵ پخش شد) است که او تجربه اش را داشته، ولی فکر می کنم جاناتان در حوزه های دیگری به غیر از تئاتر موزیکال توانایی و استعداد دارد؛ همان ور که خود من دوست ندارم فقط در مورد قاتلان سریالی فیلم بسازم.»
• آنا چارمیشل تورو بازیگر استرالیایی است که برای بازی در نقش اولیویا دانم در مجموعه تلویزیونی «فرینچ» به شهرت رسید، در سریال شکارچی ذهن نقش دکتر وندی کار را بازی می کند که با الهام از شخصیت دکتر آن وولبرت بورگز ساخته و پرداخته شده است. دکتر وولبرت یکی از مشهورترین روانکاوان امریکایی و استاد کالج بوستون است که در بخش رفتارشناسی با ماموران اف بی آی همکاری می کرده و مطالعاتی در زمینه قاتلان و متجاوزان سریالی انجام داده است.
• شکارچی ذهن در سایت اینترنتی روتن تومیتوز که نقدهای سینمایی و تلویزیونی را بررسی می کند، ۷٫۶۶ امتیاز از ۱۰ امتیاز منتقدان را به دست آورده و امتیازش در متاکریتیک نیز ۷۸ درصد است.
منبع :هفته نامه کرگدن
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن