اخبارسینمای ایرانفیلم کوتاهمصاحبههمه مطالب

مصاحبه با بهزاد خداویسی کارگردان فیلم کوتاه ” هدیه ای برای یک روز غم انگیز “

این خود سوژه است که به سراغ آدم می آید

 

سایت تحلیلی خبری فیلمروز : شاید به نظر برسد که بهزاد خداویسی ، همان بازیگر طناز سریال سرنخ کیومرث پوراحمد ، این روزها از سینما و بازیگری فاصله گرفته و به امورات دیگر می پردازد اما برای کسانی که کارهای او را از نزدیک دنبال می کنند ، تغییر رویکرد این بازیگر سابق  و فیلمساز فعلی ، او را پر تحرک تر از پیش  در سینما ، فعال  نشان می دهد . ساخت چندین فیلم کوتاه که در جشنواره های مختلف بین المللی جوایزی را کسب کرده در کنار تلاش برای ساخت فیلم بلند ، نشان از ذوق و شوریدگی ای دارد که علاقمندان بهزاد خداویسی را به تعقیب ساخته هایش مشتاق کرده است .به بهانه اکران موفق فیلم کوتاهش در جشنواره فیلم تهران با او به گفتگو نشسته ایم :

 

فیلم شما آنقدر موجز و در عین حال تاثیر گذار از آب درآمده که تمرکز فیلم بر روی سوژه ، آن را بیشتر از هر چیز به معنا  و مفهوم فیلم کوتاه نزدیک کرده است ، دوست دارم بدانم با توجه به اینکه همسر خود شما هم بعنوان فیلمنامه نویس در این فیلم همراه شما بوده است ، چه شد که سراغ چنینی سوژه ای برای ساخت فیلم کوتاه رفتین ؟

 

خداویسی : من فکر میکنم که این خود سوژه ها هستند که به سراغ آدم می آیند و در مرحله بعدی این ما هستیم که سوژه هار ا پیگیری می کنیم و پر و بال می دهیم . درباره این فیلم هم موقع تولد همسرم داشتیم یک بازی ذهنی ساده ای را انجام می دادیم که هر شخص ممکن است چه چیزی را برای ما کادو بیاورد و هسته اصلی فیلم به این ترتیب شکل گرفت .و خوشبختانه بابت سوژه جهان شمول آن که موقعیتی بی زمان و مکان را به تصویر می کشد ، توانست در جشنواره های جهانی زیادی در کشورهای انگستان، اسپانیا ، ایتالیا، ژاپن؛ صربستان و … شرکت کند و جایزه اول را هم دریافت کند .

 

 به نظر می رسه که برای نوشتن فیلمنامه حساسیت های زیادی دارید؟

خداویسی:  برای من در فیلمسازی مهمترین چیز فیلمنامه و اجزای آن  است و در رتبه بعد بازیگر و بعد از آن  هم لوکیشن برایم اهمیت زیادی پیدا می کند . در فیلم کوتاه دیگری هم که بعد از این فیلم ساخته ام کاملا تحت تاثیر لوکیشن های شهر اصفهان بودم . برای من فیلمنامه وقتی شکل کامل به خود میگیرد که بازیگرهای آن را هم از قبل مشخص کرده باشم ، چرا که عادت دارم دیالوگها و یکسری از رفتارها را بر اساس تواناییها و ویژگیهای بازیگر مورد نظر می نویسم .خاطرم هست یک فیلمنامه بلندی را براساس بازی آقای امیر پایور نوشته بودم که  بعد از فوت ایشان ،بدون اینکه به استاد نصیریان بگویم به ایشان ارائه کردم ، جالب اینکه استاد نصیریان بعد از مطالعه فیلمنامه گفتند که امیر پایور خیلی خوب می توانست این فیلم را بازی کند !

بهزاد خداویسی در جشنواره فیلم جیرونا
بهزاد خداویسی در جشنواره فیلم جیرونا

 

 چرا در اجرا فیلم را به شکل سیاه و سفید ارایه کردین؟

خداویسی: شخصیت اصلی ما در فیلم ، کاراکتر شاد و پر تحرکی نیست . یک فرد درونگرا و غمگین است که سیاه و سفید نشان دادن فضا و تصاویر به خوبی می توانست ما را با درونیات این آدم آشنا سازد . حتی در صحنه جشن تولد هم دیگر تماشاچی به زرق و بر ق های فضای خانه توجهی نمی کند ، بلکه این خود کاراکتر اصلی ما است که در مرکز توجه قرار می گیرد

 

 ماسکهایی که حاضرین در جشن تولد به صورت زده اند و نوع اجرای شما در این صحنه ، یک فضای ذهنی را بوجود آورده که از درون متلاطم کاراکتر اصلی خبر می دهد

خداویسی: دقیقا همینطوره ، جشن تولد ۴۰ سالگی این آدم از فرط تکرار به نوعی ملال رسیده است .دراین سکانس هم مهمان ها با ماسکهای سفیدی که به صورت زده اند با لباس های سیاه در تقابل با ماسک سیاهی است که شخصیت اصلی به چهره زده با لباسی سپید .اصلا مهم نیست که این اشخاص حاضر چه کسانی هستند . آنها همانند ربات هایی فقط دست میزنند بدون اینکه به او تولدت مبارک بگویند.

صحنه ای از فیلم " هدیه ای برای یک روز غم انگیز" ساخته بهزاد خداویسی
صحنه ای از فیلم ” هدیه ای برای یک روز غم انگیز” ساخته بهزاد خداویسی

 فیلم شما با یک نمای درشت از یک چاقو آغاز می شود که دستی آن را برداشته و از کادر خارج می شود ، ما ناخودآگاه به این فکر می کنیم که قرار است اتفاق ناگواری به وقوع بپیوندد اما در کمال تعجب وارد صحنه تولد می شویم که آن چاقو در صحنه برش کیک کاربرد پیدا می کند

خداویسی: درسته ، فیلم ما راجع به قضاوت است . اینکه آیا با دیدن یک اتفاق و یا یک صحنه به سرعت قضاوت کرده و دست به واکنش می زنیم ، یا اینکه با کمی صبر و حوصله منتظر باز شدن بیشتر ماجرا می مانیم . به نظرم بیشترین سوء تفاهم های ما در زندگی ناشی از همین مساله است که مرگ و زندگی را تا این حد به هم نزدیک کرده است .

 

 صدای کوبنده و تکان دهنده شلیک تفنگ در انتهای فیلم ، من را به یاد آن جمله معروف چخوف درباره طپانچه و صحنه تئاتر می اندازد ، تا چه اندازه  در هنگام نوشتن فیلمنامه تحت تاثیر چخوف بوده اید ؟

 

خداویسی: چخوف از آن دست نویسندگان بزرگی است که هیچ وقت داستانها و شخصیت هایش کهنه نمی شوند . طبیعتا وقتی به نویسنده ای مثل چخوف علاقمند هستی ، ناخودآگاه رگه هایی از کارهای او هم به فیلم هایت سرایت می کنند .درباره صدای شلیک هم به نظرم همینگونه است . اما نکته مهمتر اینه که صدای شلیک در خارج از کادر اتفاق می افتد . در تئاترهای یونان هم اگر قرار بوده است که یکی از شخصیت ها کشته بشود ، بازیگر را به پشت صحنه می بردند و بعد صدای قتل در صحنه میپیچد و بعد از آن هم جسد را به همراه یک فرغون وارد صحنه می کردند که تماشاگر شاهد کشته شدن او باشد . در کارهای سینماگری چون برسون هم تقریبا همین کنش و واکنش ها اتفاق می افتد . ما هم سعی کردیم تخیل تماشاگر را به کار بگیریم که حتی درباره جنسیت همسایه  هم دچار حدس و گمان شود .. در این مدل از فیلم ها ، با پایان یافتن فیلم ، اثر تازه شروع می شود .

 ما در جشنواره امسال فیلم های کوتاه زیادی را درباره تم قتل و خودکشی دیده ایم ، فکر می کنید چه چیزی باعث شده که  فیلمسازان کوتاه ما تا این حد به سراغ چنین سوژه هایی بروند ؟

 

خداویسی: وقتی در یک جامعه ای تنش و فشارهای زندگی زیاد باشد ، میزان جرم و جنایت هم در آن جامعه بالا می رود .الان کافیست که به صفحه حوادث روزنامه ها نگاهی بیندازید تا از میزان جرم و جنایت اتفاق افتاده بهت زده شوید .خب همین اتفاق های درون جامعه به فیلم های فیلمسازان ما هم سرایت می کند

 

گفتگو از : کمال پورکاوه

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن