سینمای ایراننقدنقد و یادداشتهمه مطالب

نقد فیلم اسرافیل ساخته آیدا پناهنده : بهترین فیلم اکران ۹۶ به انتخاب فیلمروز

کلبه ای در دور دست :

 

صحنه ای از فیلم اسرافیل

بهروز ( پژمان بازغی ) به همراه ماهی ( هدیه تهرانی ) سوار بر ماشین به سمت خانه ای قدیمی در میان جنگلزار می روند تا حروف اول اسمشان را که بیست سال پیش به نشانه عشقی عمیق در میان ستون های چوبی خانه حکاکی کرده اند از نو مرور کنند .اما خانه ای که بیست سال پیش ، مامن و پناهگاهی برای رازورزی های عاشقانه دو نوجوان پر شر و شور بود ، حالا با گذر زمان آن چنان کهنه و فرسوده شده که برای صاحبش ( بهروز) چاره ای جز فروش و فراموشی باقی نگذاشته است .برای مردی که پس از سالها کشمکش ، میخواهد زندگی جدیدی در آن سوی دنیا برای خود بسازد ، اولین قدیم شاید توانایی فراموشی انسان ها و روزهایی باشد که جوانی اش را با آنها گذرانده است .اما کلبه قدیمی میانه جنگل ، هر چقدر که از پس گذر سالها فرسوده و ناکارآمد به نظر می رسد ، حکاکی عاشقانه بهروز و ماهی بر ستون چوبی خانه، تازه و امروزی جلوه مینماید و این همان جادوی حیرت انگیز عشق است که آن را از گزند آسیب های زمان در امان نگه داشته و با دیداری دوباره ، رنگ تازگی به رابطه ای قدیمی می زند .اما تند باد حوادث در طی بیست سال اگر نتواند شعله های عشقی در جوانی را خاموش کند ، این توان را دارد که با تغییر شرایط ، مانعی بزرگ برای ابراز و ادامه آن باشد .و فیلمساز خوش فکر ما ، با آگاهی دقیق از تغییرات و موانع موجود، با ظرافتی مثال زدنی دختر جوان و نامزد جدید بهروز ( با بازی روان و قابل اعتنای هدی زین العابدین) را در یک میزانسن مشابه اما در موقعیتی متفاوت به سمت همان کلبه قدیمی روانه میکند ، تا این بار به جای رازورزی های عاشقانه شاهد امضای قرارداد فروش خانه ، به نشانه پایان یک روزگار سپری شده باشیم .اسرافیل بر عکس تصور عمومی موجود ، فیلمی درباره عشق نیست ، اسرافیل با اتکا بر جزییات ریز بینانه و خرده پیرنگ های داستانی اش، از مسیر عشق به مساله تردید و انتخاب می رسد و آن را همپای با شخصیت محوری اش ( بهروز ) به مخاطب نیز القا میکند . شاید نگاهی دقیقتر به فیلمنامه پر از جزییات اسرافیل که آن را بدل به یکی از بهترین متن های سینمایی چند سال اخبر کرده است ، بتواند به درک بهتر این موضوع کمک نماید .

 

هدیه تهرانی در فیلم اسرافیل

قاعده تصادف :

صدای سوت قطار همچون صور اسرافیل با سوت اول خبر از مرگ و با سوت دوم خبر از زنده شدن عشقی قدیمی میدهد . در قابی خالی ، بقایای یک ماشین له شده در تصادف ، بر روی تسمه های جرثقیل و معلق میان زمین و آسمان در کادر دیده میشود. این تصویر ساده ، به سرعت به لانگ شاتی از یک گورستان قطع میشود که زنی سیاهپوش تلاش میکند چراغ خورشیدی زیبایی را بر سر مزار پسرش مستقر نماید که با تاریکی هوا خودبخود روشن میشود .این صحنه موجز که به گونه ای مینی مال و به دور از هر گونه اضافه گویی بیهوده و در طی دو پلان سینمایی ساده، موقعیت زن ، علاقه اش به پسر از دست رفته و دلیل مرگ او را توضیح میدهد ، در همان ابتدای فیلم ، خبر از اثری دقیق میدهد که برای اکثر لحظاتش طراحی ویژه ای را در نظر گرفته است . اسرافیل شاید رستاخیز دوباره هدیه تهرانی با گونه ای از متد بازیگری باشد که در ایران کمتر به آن بها و یا پرداخته میشود .او با کنترل شگفت آور دستها و حرکات بدن ، تمام توان بازیگری اش را متناسب با نقش در عضلات و ماهیچه های صورتش جمع میکند تا با صدایی که از غم فقدان فرزند و نیش و کنایه های اطرافیان ، رگه ای غم انگیز با خود به همراه دارد ، یکی از نمونه ای ترین بازیهای در کلوزآپ را همچون یک کلاس درس به علاقمندان بازیگری و سینمای ایران ارائه دهد .متد بازیگری که در سینمای عاشق بزن و بکوب و داد و فریاد ایران معمولا نادیده گرفته میشود اما کارگردان ( آیدا پناهنده ) با درک درست این نکته ، با اتکا به میزانسنهای حساب شده و انتخاب اندازه نماهایی که بتواند بازی زیر پوستی هدیه تهرانی را ( بر خلاف محمد حسین مهدویان که با کلوزآپ های بی جا از حمید فرخ نژاد ، بازی بدن او را در لاتاری عملا بی تاثیر کرده است ) برجسته تر نماید، کمک شایانی به دیده شدن مهارت های بازیگری او کرده است . جایی که در همان ابتدا و در صحنه عزاداری و دعوای علی عمرانی ، به خوبی تک افتادگی و انزوای او را که ناشی از قضاوت های اطرافیان است به مخاطب القا کرده و چهره تکیده و بغض سنگینش را همراه همیشگی او معرفی مینماید .

علی عمرانی و هدیه تهرانی در فیلم اسرافیل

دو روی سکه :

به گمان بعضی از منتقدین ، اسرافیل فیلمی دوپاره است .فیلمی که در نیمه اول به زندگی ماهی ( هدیه تهرانی) می پردازد و در نیمه دوم به زندگی سارا با بازی هدی زین العابدین .اما اگر مرکز ثقل داستان را بهروز با بازی پژمان بازغی بدانیم که تردید هایش میان انتخاب عشقی قدیمی و آسیب دیده و دختری جوان و پر امید ، کلیت مضمون اسرافیل را تشکیل داده است ، آنگاه به هوشمندی فیلمنامه نویس ( ارسلان امیری ) در معرفی ریزبینانه شخصیت ها بر ای تکامل اضلاع مثلث شکل گرفته پی می بریم . اولین صحنه آشنایی مخاطب با شخصیت سارا ، پشت فرمان ماشین گران قیمتی است که با نوع پوشش و گویشی که دارد ، ذهنیت تماشاگر را به سمت دختری امروزی و متمولی هدایت میکند که قرار است کلیشه دختر جوان پولدار را نقش آفرینی کند .اما فیلمساز با بردن دوربینش به جزییات زندگی سارا و درگیری هایی که با خانواده اش پیدا میکند ، تمام تصورات دهنی اولیه ما را به هم میزند. جالب اینجا است که در بررسی زندگیه سارا و ماهی به شباهت ها و جزییات یکسانی بر میخوریم که دو ضلع به ظاهر متضاد مثلث ایجاد شده را به طرز عجیبی مشابه نشان میدهد .شاید مرور فهرست وار این جزییات که ترکیبی از رفتارها و اشیا و مکان های مشابه است بتواند به درک بهتر موضوع کمک نماید :

*ماهی ، خسته از فشارهای عصبی اطراف ، بی اختیار در مدرسه سیلی محکمی به صورت یکی از دانش آموزان می زند و بلافاصله در تنهایی اش با گریه ای که سر میدهد از رفتار خود متعجب و البته پشیمان است .، در نقطه مقابل این رفتار ، سارا که از بحث با برادرش به خشم آمده است در آشپزخانه سیلی محکمی به صورت او زده و بلافاصله در تنهایی اتاقش با گریه ای که سر می دهد ، به دنبال راه خلاصی از موقعیت بوجود آمده است. انگار قرار است که هر دو آنها در اقدامی مشابه، فشارهای ناشی از زندگیشان را در قالب یک سیلی محکم که به صورت نزدیکانشان زده میشود ،فریاد بزنند

دوچرخه ای که در گوشه بالکن خانه سارا در پس زمینه تصویر دیده می شود

 

* شاید یکی از ریزبینانه ترین عناصر تشابه در زندگی سارا و ماهی را بتوانیم در دوچرخه ای بیابیم که در گوشه حیاط خانه ماهی ، یاد پسر نوجوانش را برای او زنده میکند .برای او که بعد از جدایی از شوهر و فوت فرزندش ، زندگی جدیدی در حال رقم خوردن است ، دوچرخه گوشه حیاط نشان قاطعی از ناگزیری پذیرفتن تغییرات پیش رو است ، تغییراتی که در زندگی سارا به شکل تعویض خانه قدیمی جلوه کرده و دوچرخه خاک گرفته داخل تراس خانه که در چندین نما در پس زمینه صحبت ها و دعواهای او و خانواده اش دیده می شود، عناصر زندگی او و ماهی را در موقعیتی مشابه قرار میدهد .

 

*یکی از تکان دهنده ترین صحنه های اسرافیل که معادل تصویری مناسبی از پایان ناگزیر و غم انگیز یک دوره سپری شده را در زندگی سارا به نمایش میگذارد ، صحنه سقوط و ویرانی لوستر بزرگی است که سکوت جمع خانوادگی را در خانه جدیدشان به هم میریزد . لوستری که در صحنه های قبل ( با نشانی از عامل روشنایی خانه ) با دقت هر چه تمام تر از سقف خانه قدیمی باز شده و با بی میلی به سقف خانه جدید نصب می شود ،با صدای مهیب سقوطش دیگر توان روشن نگه داشتن جمع سارا و خانواده اش را ندارد ، درست همانند چراغ خورشیدی زیبایی که ماهی بر سر خاک پسرش نصب میکند و بعد از چندی بنا به مقرارت جدید مجبور از برداشتن آن و کار گذاشتنش در حیاط خانه کنار دوچرخه پسرش می شود تا عنصر چراغ ،دلیل و هشداری باشد بر آینده نه چندان معلوم و مشخص زندگی ماهی و سارا . اما وقتی بهروز بنا به توصیه ماهی ، یک آباژور کوچک را از فروشگاه ناهید ( نامی طعنه آمیز به ساخته قبلی آیدا پناهنده) برای سارا خریداری میکند ، بیش از پیش متوجه نا امیدی ماهی از موقعیت خود و تلاش او برای تزریق نور و امید به زندگی معشوقه اش میشویم .

 

*چالش ها و محدودیت های سارا و ماهی که هر دو آنها را تحت فشار نظرات و نگاههای خانواده هایشان قرار داده است ،آنها را در موقعیتی قرار میدهد که گهگاه با اتکا به گوی چند وجهی الماس گونه سارا و یا آن دوربین در دست ماهی که تنها تصاویر رنگارنگ چند وجهی به نمایش میگذارد ، بتوانند دنیا را رنگی تر و زیبا تر از تیرگی های اطرافشان ببینند . دنیای رنگارنگی که از دریچه دوربین ماهی که در انتهای فیلم و با قطعیت ازدواج سارا و بهروز در دستان سارا قرار گرفته تا همچون ابتدای رابطه بهروز و ماهی ،دنیا زیباتر و رنگارنگ تر از همیشه به نظر برسد .اینجا است که حضور بهروز و سارا در قطار همپای با شنیدن سوت قطار در نماهای آغازین فیلم ، خبر از رستاخیز زندگی جدیدی می دهد که بازیگران آن هر سه ضلع مثلث پیش رو هستند .

پژمان بازغی و هدی زین العابدین در فیلم اسرافیل

دختر خداحافظی :

اولین برخورد ماهی و بهروز در نیمه اول اسرافیل ، در یک داروخانه اتفاق می افتد . جایی که هر دو آنها برای درمان فشار خون و دیگر مشکلات جسمی ،ناگزیر از تهیه دارو هستند .وقتی بهروز با اطلاع از بیماری ماهی ، داروهای ساخت کانادا را که تاثیر منفی کمتری بر بدن دارند به او پیشنهاد میدهد ، زمینه ای پیش می آید که در یک پایان بندی دراماتیک در انتهای فیلم این بهروز باشد که بعد از تصمیم گیری نهایی اش به خانه ماهی رفته و با داروهایی که حالا تبدیل به ترجیع بند رابطه آنها شده است ، آخرین هدیه اش را به خانواده ماهی که همواره مانع رابطه آن دو بوده اند بدهد.پایان بندی غم انگیز اسرافیل که نشانه هایی ازتصمیم بهروز بر انتخاب یک زندگی جدید را با خود دارد به همراه نماهایی از راهها و مسیرهای آشنایی از روستا که پیش از اینها شاهد قدم زدن ماهی و بهروز در آنها بوده ایم ،حالا جای خالی همراهی آن دو را به رخ تماشاگر میکشد تا جادوی سینما با اتکا به جزییاتی این چنین ساده بتواند عمق احساسات مخاطب را با خود درگیر نماید .
سینمایی که در چند سال اخیر کمتر توانسته با اتکا به فیلمنامه دقیق و جزئی نگر به توفیقی این چنین از هماهنگی فرم و متن دست پیدا کند .و شاید همین تناسب شگفت انگیز فیلم است که سطح بازی های بازیگران اسرافیل را چند قدم بالاتر از استانداردهای معمول سینمای ایران قرار داده است .از پژمان بازغی که با کنترل هوشمندانه حرکات و بیانش فصل جدیدی از تواناییهای بازیگری اش را نمایان میسازد تا هدی زین العابدین که بر خلاف آثاری چون ” جاده قدیم ” و ” عرق سرد ” با هوشمندی جالب توجه اش همپای با بازی برونگرا مریلا زارعی پیش می رود و فصلهای دو نفره شان را تبدیل به سکوی پرشی تاثیر گذار و تعیین کننده در کارنامه کاری خود میکند .
سینمایی همچون اسرافیل که همه اجزایش به بهترین شکل در هماهنگی مثال زدنی همپای با کلیت اثر پیش می رود ، از آن دست آثار قابل اعتنایی است که آن را تبدیل به بهترین فیلم اکران سال ۹۶ کرده است . سینمایی که اعتبارش را نه از بودجه کلان، که از دانش دست اندرکارانش میگیرد یک .پیشنهاد عملی و مناسب برای رشد و بالندگی سینمای ایران محسوب می شود .

 

نوشته کمال پورکاوه

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن