اخبارسینمای ایرانفیلم کوتاههمه مطالب

نگاهی به فیلم های کوتاه جشنواره سی و پنجم/عافیت،استادیوم، پوست خرس و هدیه ای برای یک روز غم انگیز

 

 

نگاهی به فیلم های کوتاه جشنواره فیلم تهران

عافیت / فیلمنامه نویس و کارگردان : حمید رضا وفا خواه /۱۳ دقیقه

خلاصه داستان : پسری برای فرار از خدمت سربازی و گرفتن معافی ، پدر خود را وادار به ایفای نقش در کمیسیون پزشکی می کند …

فیلمی که تمام اعتبارش را بر متقاعد ساختن اعضای کمیسیون معافیت از سربازی بر سر جنون پدر بنا نهاده است ، در متقاعد ساختن تماشاگرش چندان موفق عمل نمی کند . از دست به یقه شدن پدر با پسرش که او را دیوانه خطاب کرده است ، و سیلی محکمی که به هنگام در آودن پیراهن به پسر می زند تا واکنش تصنعی اعضای کمیسیون ، هیچکدام نمی تواند فضاسازی مناسبی برای نزدیک شدن به دنیای ذهنی یک انسان مجنون باشد .شاید اگر نقطه تمرکز فیلم بر تلاشهای اعضای کمیسیون بر راستی آزمایی جنون پدر استوار می بود ، ” عافیت ” می توانست با دوری جستن از رفتار اغراق آمیز پدر به مسیر مناسبی برای راهیابی به درون پر تلاطم بیابد .
اما تلاشهای فیلمساز برای طراحی یک میزانسن دقیق و بیانگر ، که پیرمرد را  بعد از اتمام نمایشش ، همراه با صدای نفس نفس زدن هایش در پس زمینه ای سفید ودر حاله از نور ، همچون استعاره ای از حضور در جهانی دیگر  به مخاطب نشان می دهد ، برای اعتبار بخشیدن به حمید رضا وفاخواه و پیگیری کارهای بعدی او کافی به نظر می رسد .

 

نگاهی به فیلم های کوتاه جشنواره سی و پنجم/هدیه ای برای یک روز غم انگیز ساخته بهزاد خداویسی
  هدیه ای برای یک روز غم انگیز ساخته بهزاد خداویسی

هدیه ای برای یک روز غم انگیز/فیلمنامه نویس: سولماز اعتماد/ کارگردان: بهزاد خداویسی/  ۹ دقیقه

خلاصه داستان : همیشه خراشی هست روی صورت احساس

فیلم کوتاه بهزاد خداویسی ، با تاثیر پذیری از داستان های کوتاه مینی مالیستی  و با تکیه بر جزییاتی که اسلحه کادو پیچ شده و نوشته همراه آن  را تبدیل به مرکز ثقل آن کرده است ، تاثیرگذاری اش را از ایجازی می گیرد که با حذف شاخ و برگ های اضافی ،به برجسته سازی موقعیتی می پردازد که به سادگی می تواند در فضای پر سوءتفاهم امروزه ، سرنوشت انسان ها را تغییر دهد . سولماز اعتماد ، بر خلاف دیگر فیلمنامه نویسان جشنواره امسال ، ضربه نهایی اثر را نه در گرو نمایش و تصویر سازی های عجیب و غریب ، که در برجسته سازی صدای شلیکی می داند که در خارج از کادر ، میتواند ذهن تماشاگر را با درک  مرز باریک میان مرگ و زندگی و  امید و نا امیدی مشغول سازد .هدیه ای برای یک روز غم انگیز ، علیرغم ایجازش ، آغازی دارد که در اجرا ، تناسب چندانی با فرم کلی اثر پیدا نمیکند . اصرار کارگردان برای اجرای جشن تولد چهل سالگی کاراکتر اصلی در فضایی وهم آلود و انتزاعی با اتکا به مهمانانی که با ماسکهای روی صورتشان تنها به کف زدن های ممتد اکتفا می کنند ، فضاسازی این فیلم کوتاه را دچار گسستگی کرده است .

نگاهی به فیلم های کوتاه جشنواره سی و پنجم/هدیه ای برای یک روز غم انگیز ساخته بهزاد خداویسی
پشت صحنه فیلم استادیم ساخته کیوان فهیمی

استادیوم/فیلمنامه نویس و کارگردان: کیوان فهیمی/۱۵ دقیقه

خلاصه داستان: پسری نوجوان برای رفتن به استادیوم در ماشین پدرش پنهان می شود ، اما پدر به استادیوم نمی رود.

یکی از ضعیف ترین فیلم های حاضر در جشنواره که بدون درک صحیحی از مفهوم و مدیوم فیلم کوتاه ، آن چنان به ورطه حادثه پردازی تلویزیونی می افتد که جایی برای تمرکز بر روی رابطه پدر و پسر و نزدیکی به دنیای ذهنی نوجوان کنجکاو فیلم باقی نمی گذارد.فیلم کوتاه استادیوم ثابت میکند که تحصیلات هنری کارگردان و ساخت هفت فیلم در کارنامه ، شناخت لازم را برای تولید یک اثر با چهار چوبهای مشخص فیلم کوتاه را موجب نمی شود .کیوان فهیمی ، تماشاگرش را همپای با شخصیت نوجوان فیلم ( که فراموش نمی کند دستگاه ضبط صدا را برای جاسوسی از پدر به همراه داشته باشد ) سوار ماشین پدر میکند تا شاهد آشکار شدن روی دیگری از شخصیت او باشیم که اختلافش با شریک کاری اش بر سر اختلاس های صورت گرفته ، منجر به قتلی ناخواسته شود. در انتها ما بعنوان تماشاگر به همراه کاراکتر نوجوان فیلم، با اطلاع کامل از وقایع پیش آمده چیز دندان گیری برای پیگیری وقایع پیش رو نخواهیم داشت. ایده کشف شخصیت واقعی پدر ،توسط پسر نوجوان هم  در سایه تمرکز فیلمساز به حادثه پردازی و امتناع او از نزدیکی به لایه های درونی شخصیت ها از دست رفته به نظر می رسد .

فیلمساز همان راهی را می رود که فیلم های پر گفتگو و کسالتبار تلویزیونی رفته اند . کافیست به  میزانسن های کارگردان در صحنه دعوای پدر و شریکش در بیابان نگاهی بیندازید تا حتی قاب بندیهای  سر هم بندی شده تلویزیونی آن هم برای شما آشنا به نظر برسد .

نگاهی به فیلم های کوتاه جشنواره سی و پنجم/پوست خرس به کارگردانی محمد مهدی باقری
پوستر فیلم پوست خرس

پوست خرس/ نویسنده فیلمنامه و کارگردان : محمد مهدی باقری / ۲۷ دقیقه

خلاصه داستان: مرگ صاحب مغازه ، اسباب تسویه حساب کهنه ای را برای شاگرد قدیمی فراهم می کند . همه چیز برای ضیافت شبانه شاگرد و جنازه مهیا است  اما سر رسیدن مزاحمان همه چیز را تغییر می دهد

پوست خرس با مدت زمان حدودا نیم ساعته خود ، این قابلیت را دارد که بعنوان یکی از نمونه ای ترین فیلم های کوتاه این دوره از جشنواره درباره موضوعاتی چون روابط علت و معلولی، ایجاز در روایت داستانی و به کار گیری عنصر تصادف مورد مطالعه قرار گیرد و دانشجویان وعلاقمندان رشته فیلمسازی را با یکی از فاجعه بار ترین آثار به تصویر درآمده آشنا سازد . کافیست خلاصه داستانی که کارگردان اثر برای بولتن جشنواره ارسال کرده است ( همان خلاصه داستانی که در ابتدای معرفی فیلم آمده است) را فراموش  کنید  و به خلاصه اثر به نمایش درآمده نگاهی بیندازید :” مردی میانسال در تاریکی شب جسد صاحب کار خود را به دل جنگل آورده تا دور از چشم همه به خاک سپرده و با جدا کردن انگشتش و سند سازی بتواند مغازه او را از آن خود کند اما در انتها توسط یک خرس مورد حمله قرار می گیرد و کشته می شود ”

اینکه  در میان هیاهوی جوانانی که برای تفریح به  جنگل آمده  و با طنازیهای خود مانع از اتمام کار مرد شده اند ، به  ناگهان یک خرس از دل جنگل سر برآورده که حضور آن جوانان  را  از اساس محو و بی تاثیر نموده و نقش  تعیین کننده و اصلی ماجرا را  بعهده میگیرد  از آن دست ایده های ساده لوحانه ای است  که هم مرد طمعکار را به سزای اعمالش میرساند و هم کارگردان سردرگم ما  را از شر پایان بندی منطقی اثر خلاص می نماید.  ” پوست خرس ” نوعی سوءتفاهم در زمینه  فیلمسازی است که خالقش را بیش از اینکه درگیر سینما نماید دربند مفاهیمی کرده که هیچ معادل تصویری دقیقی  در اثر برای آن وجود ندارد. آثاری که معمولا نیت اصلی خالقشان را نه روی پرده  نمایش که در جلسه مطبوعاتی فیلم و یا نوشتاری که در رسانه ها و بولتن های جشنواره ای  به چاپ می رسانند آشکار می سازند .

ایده محرک اولیه در فیلمنامه ( تلاش های یک مرد برای خاکسپاری مخفیانه صاحب کارش ) هر چند درگیر کننده و مناسب به نظر می رسد اما بی توجهی فیلمساز به اصل مهمی چون ایجاز ، او را آنقدر از مسیر اصلی خود منحرف می سازد که در میانه راه به ایده های مضحکی چون ” برگشتن مرد بر سر جنازه به خاطر بریدن انگشت اشتباهی ” متوسل می شود . شاید همین بی توجهی  به شخصییت پردازی کاراکتر ها است که فصل ورود دختر جوان به کلبه و اغواگری های او را به کاریکاتوری برآمده از نابلدی فیلمساز مبدل ساخته که تمام بیانیه های فرویدی نویسنده و کارگردان را نقش برآب می سازد.با دریافت عجیبی که فیلمساز از سینما دارد ، پایان بندی اثر به  هر سرو شکلی می توانست اتفاق بیفتد : احتمال برخورد صاعقه با مرد و کشته شدن او ، احتمال  مرگ او در اثر تصادف ناگهانی  در جاده با یک اتومبیل ، احتمال برهم خوردن تعادل و پرت شدن او به دل یک دره و بسیاری احتمالات دیگر ، می توانست نتیجه گیری یکسانی را از پایان بندی مورد نظر فیلمساز القا نماید  پیشنهاد مطالعه دوباره درباره سینما و  درک تفاوت آن با فلسفه بافی های بیهوده می تواند راهگشا باشد ، البته اگر فیلمسازان امروزه تعداد جوایزی که از جشنواره های مختلف داخلی و خارجی گرفته اند را دلیلی بر مهارت های کارگردانی خود ندانند.

 

نوشته کمال پورکاوه

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن