اخبارسینمای ایراننقد و یادداشتهمه مطالب

نگاهی به نمایشگاه عکس های پرویز جاهد به نام ” وقتی شهری می خوابد”

شب و شهر :

به گزارش فیلمروز،برای تمام کسانی که عاشقانه به سینما نگاه کرده اند ، شب  مفهومی  به غیر از معنای معمول و همیشگی خود دارد. اگر بخواهیم زندگی را از دریچه سینما بنگریم ، آن گاه شب را همواره آبستن حوادثی میبینیم  که  به تنهایی کلیدی ترین اتفاقات و خاطرات ما را رقم زده اند. خاطراتی که از آن شب غبار آلود مه گرفته صحنه پایانی فیلم کازابلانکا آغاز شده و با مرگ دلخراش آلن دلون در صحنه نهایی فیلم سامورایی در آن شب سرد و تلخ ادامه می یابد.

اما سایه سنگین و هراسناک شب در کنار معماری شهری ، رفت و امد ماشین ها و ادمها و  لامپهای نئون هوس انگیز مغازه ها است که رازآلودی هولناک آن را صد چندان کرده و سینمای نوآر را با همه شخصیتها و مکانهای جذابش به محبوب ترین ژانر سینما دوستان بدل ساخته است. نمایشگاه عکس پرویز جاهد با عنوان ” وقتی شهری می خوابد ” با اتکا به همین ایده درخشان ، مجموعه ای از عکسهای شهری این منتقد سینما است که حاصل پرسه گردی های شیانه او  در شهر های مختلفی چون لندن ، پاریس ، استانبول و … است .دوربین کنجکاو پرویز جاهد چنان حس و حالی از خیابان های باران زده و خلوت شهر های بزرگ به مخاطب ارائه می دهد که هر بیینده مشتاقی را بلافاصله به دنیای پر از رمز و راز فیلم های نوآر پرتاب می کند . گویی هر آن منتظری که ضد قهرمان پرسه گرد که با صورتی محو در عکس دیده می شود ، از میان نور های آبی و قرمزلامپ نئون یک هتل قدیمی سر برآورد و با صدای شلیک یک گلوله از پای درآید

.پرویز جاهد در مقدمه ای زیبا  از نمایشگاه عکسش این چنین از عشق و علاقه اش به سینما و فیلم نوآر می گوید:

نگاهی به نمایشگاه عکس های پرویز جاهد به نام " وقتی شهری می خوابد"
نمایشگاه عکس پرویز جاهد

  شب، نیمۀ آرامبخش، زیبا و دوست داشتنیِ‌ زندگیِ انسان مدرنِ شهری است. پس از یک روزِ کاری شلوغ و دوندگی و رفت و آمد و تلاش که همۀ انرژی و توان ما را می بلعد، این شب است که امکانی برای آسودن و خستگی در کردن برایمان فراهم می کند. تنها در ساعات و لحظات دیروقت شب است که روح و ذهن ما آرام می گیرد و رویاها سربرمی آورند.

شب، آرام، سنگین و مرموز از راه می رسد و چادرِ سیاه خود را بر سرِ شهر و خیابان ها، مغازه ها و خانه ها می اندازد و همه چیز غرق در تاریکی می شود. شب، همه کثافت ها و زشتی های روز را می پوشاند. در دلِ سیاهی شب است که زندگی دیگری آغاز می شود و در پسِ آرامش ظاهری شبانه، شهر، آبستن حوادثی شوم و سهمناک می شود و این همان جانمایه بسیاری از فیلم های نوآر کلاسیک و مدرن است.

خیابان ها و کوچه هایی خلوت و تاریک که با نور چراغ های کنار خیابان یا نور پنجره های آپارتمان ها یا نور اتومبیل هایی که با شتاب می گذرند و یا تلالو نورهای نئونِ سر درِ مغازه ها، کافه ها، بارها، نایت کلاب ها، رستوران ها، قمارخانه ها، سینماها و سالن های نمایش روشن شده اند و مردان و زنانی تنها در گوشه و کنارهای آن پرسه می زنند. خیابان هایی که می توانند مکان وقوع جنایتی هولناک یا فعالیت شبانه دارودسته ای تبهکار و زیرزمینی باشند. خیابان هایی که سایه ها در آن ترسناک و تهدید کننده اند. حالا این خیابان می خواهد در لندن باشد یا در پاریس یا در پراگ یا در تهران و یا در شهری کوچک و دورافتاده در غرب آمریکا. شهرهایی که در شب، زیبا و فریبنده اند اما در عین حال مرموز و هراس انگیزند و خشونتی پنهان و نامرئی در دل آنها و دنیای زیرزمینی آنها جاری است. شهرهایی با خیابان های سنگ فرشِ باران خورده و خیس که نورهای چراغ های نئون مغازه ها، هتل ها، سر درِ سینماها، کافه ها و رستوران ها را باز می تابانند. جان آلتون، فیلمبردار مشهور فیلم های نوآر در کتاب نقاشی با نور، جذابیت چنین نماهایی را ناشی از بازی نور و بازتاب های آن روی سطح خیس و براق خیابان می داند.  در چنین فضاهای شهری نیمه تاریک است که موتیف های نوآری حضور خود را اعلام می کنند. فضاهایی خارجی که قهرمان تنها، عاصی و شکست خورده نوآر را در خود جای می دهد.

فیلم های نوآر با زندگی شبانه و خیابان های تاریک و پاتوق های زیرزمینی، محله های کثیف و پَست شهری که در آن قوادها،  زنان خیابانگرد و خودفروش، تبهکاران خرده پا، موادفروشان، گداها، بی خانمان ها و معتادان می لولند، گره خورده است.

 فیلم های نوآر به شکل درخشانی از تاریکی سینما استفاده می کنند. در سالن های تاریک سینما، تاثیر نورهای نوآری دو چندان می شود و این یکی از رمزهای جذابیت فیلم های نوآر است. فیگورهایی که در نماهای ضد نور قرار گرفته اند و هیبتی ترسناک یافته اند یا بدن هایی که با نور چراغ های بالای سر آنها روشن شده اند. این تصاویر نوآرگونه، همانطور که هامفری بوگارت می گوید، موادی هستند که رویاها را می سازند. اینها زیباترین و خیره کننده ترین تصاویر از شهر و زندگی شهری در ساعات دیروقتِ شب است که همیشه برایم جذاب بوده اند. این فضاهای شهری آشنا خیلی پیش تر از آنکه بخواهم خودم آنها را از نزدیک با دوربین عکاسی ام تجربه و ثبت کنم، از دل فیلم های نوآر آمریکایی و فرانسوی سربرآورده و در ذهن من جای گرفته و دلمشغولی من شده اند. آنچه که نئو نوآری مثل راننده تاکسی را به فیلمی فراموش نشدنی تبدیل کرده، بخاطر چراغ های نئون، فضاهای دود گرفته و رمز آلود  و پرسه زنی های شبانه تراویس بیکل با تاکسی در خیابان های پر نور و افسونگر نیویورک است. شاید اولین بار بعد از دیدن راننده تاکسی اسکورسیزی یا آسانسور به سوی سکوی اعدام لویی مال یا خواب بزرگ هاوارد هاکس، یا دارو دسته بزرگ (بیگ کومبو) جوزف اچ لوئیس بود که به فکر عکاسی از زندگی شبانه و فضاها و خیابان ها و کوچه پس کوچه های شهرها در دل شب افتادم. بعد از آن بود که هر وقت به شهری سفر کردم، هر جا و هر وقت که مقدور بود، به عکاسی شبانه از آن شهر پرداختم.

این نمایشگاه و این عکس ها، تنها بخشی از پرسه ها و گشت و گذارها و مشاهدات شبانه من در شهرهای لندن، پاریس، پراگ، کن، کارلووی واری، طنجه (مراکش) و تهران است.

نوشته کمال پورکاوه

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بستن
بستن